ســفرم به عمـق چشــمات هجــرت غــــريب و عاشقانه بود

سلام سلام
حالتون چطوره؟؟
اول از همه عید غدیر رو به همه تبریک میگم
بعد هم معذرت می خوام واسه این که خیلی دیر آپ کردم بقیش دیگه بماند ...
تو را من می پرستم....
ميان قصه هاي ناب آواز صدايت
دمي گشتم شدم غرق تمام واژه هايت
صفاي رازقي،معناي من، والاتر از من
تو لب واکن شوم من خاک پايت، خاک پايت
تمناي دو چشمت نازنين، ديوانه ام کرد
مرا بشکان، مرا بشکان، در آغوش نگاهت
مرا پروانه کن تا با دلت هم خانه باشم
بسوزانم در آتشگاه امن بوسه هايت
بسوزانم در آتشگاه امن بوسه هايت
مرا پروانه کن، من هم نگين شعله هايت
اگر ابري نگاهت کرد و بارانش نديدي
بدان مردم ميان خنده ي افسانه هايت
نگو باران شدي رفتي، شدي افسانه رفتي
تو را من مي پرستم، مي پرستم، بي نهايت

خوش باشین تا بعد ....![]()

سلام دوستان گلم
اميدوارم که اين مدت بهتون خوش گذشته باشه و هيچ وقت تو زندگيتون نااميدي رو تجربه نکنيد
راستش من هم آخر ماه رمضون تصادف کردم و دستم شکست البته دست چپم
دعا کنيد زودتر خوب بشه....... در ضمن از همه دوستاني که منو تنها نميذارن و تو غزلها با من همخوني ميکنن خيلي خيلي تشکر ميکنم و ممنونم از نظر هاي زيباي همتون 
مي دوني .... سفرم به عمق چشمات هجرت غريب و عاشقانه بود
سفر غريبي داشتم توي اون چشم سياهت
سفري که بر نگشتم گم شدم توي نگاهت
يه دل ساده ي ساده کوله بار سفرم بود
چشم تو مثل يه سايه همه جا همسفرم بود
من همون لحظه اول آخر راهو ميديدم
تپش عشق رو تو رگهام عاشقانه مي شنيدم
تو شدي خون تو رگهام من ديگه خودم نبودم
براي نفس کشيدن
حالا محتاج تو بودم
حالا محتاج تو بودم
...
..
کجا رفتي کجا رفتي
به حال من چه ها کردي
به دنياي غمم بردي
دلم را از چه آزردي
ز جان من چه مي خواهي
تو رفتي بي تو من موندم
ز من ديگر چه مي جويي
من اي پيمان شکن مردم
در آغوش کي سد کردي
در آن شبها کي يارت بود
که چشمم تا سپيده دم
به ره در انتظارت بود
به تو عمري وفا کردم
دريغا بي وفا بودي
چه شبها بي تو سر کردم
تو آن شبها کجا بودي
دلم را بردي و رفتي
برو عاشق مرا کم نيست
تو شمع بزم اغياري
دلم را تاب اين غم نيست

سفرم به عمق چشمات هجرت غريب و عاشقانه بود
به امید فرداهای بهتر وبهتر
سلام عزیزان

بی مقدمه این پست رو تقدیم میکنم امیدوارم خوشتون بیاد
روزها می گذرند و غم ایامی چند
در نبودت
من مجنون شده را میشکند
تکه ای بیش نماندست ز جان و نفسم
واپسین روز مراست
تو بمان .. من که بسم
درد سختیست مرا
قصه ثانیه ها
آخر این را تو بدان
عشق تو
شیشه عمر من است
تو اگر عمر مرا خواهی خوب...
پس .. بگو میشکند
.
.
هيچ کس اشکي براي من نريخت
هر که با ما بود از ما ميگريخت
خواستم عاشق شوم آهم نداد
تا مريوان رفتم و راهم نداد
چند روزيست که حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل ميزنم
گاه بر حافظ تفأل ميزنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت
ما ز ياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

بيا
بيا از من بگير تنهاييامو
تمام غصه ها و گريه هامو
در اوج آرزوها غرق گشتم
بيا برام بيار اون شاديهامو
دلم دلتنگه و آروم نداره
مي خوام رها کنم اين فاني هامو
تو هر گوشه اين ديار غربت
بايد قسمت کنم بي کسي هامو
نبايد کلبه ام متروک باشد
بيا با من بخون ترانه هامو
ولي حنجره بغضش نميذاره
بيا کامل بکن تو اين صدامو
تا که تا آخر دنيا بپيچه
همه بفهمن اين دل و دلپريهامو
به امید دیدار
![]()
هر کسي رو بيشتر دوست داري
زودتر دلتو ميشکنه
اوني که فکر نميکني
!! آتيش به قلبت ميزنه

سلام عزیزان
حالتون چطوره؟؟؟
راستشو بخواین چند روز پیش میخواستم آپ کنم ولی خوب
چی بگم از این کامپیوتر لعنتی که بازم خراب بود
نصف برنامه هام پاک شده بود
خلاصه بعد از چند روز
بالاخره درست شد و منم رسیدم خدمت شما!!
امیدوارم از این پست خوشتون بیاد ..البته شعر اول از خودم نیست..
.....
تن رود همهمه آب من پر از وسوسه خواب
واسه روياي رسيدن من بي حوصله بيتاب
ميون باور و ترديد ميون عشق و معما
با تو هر نفس غنيمت با تو هر لحظه يه دنيا
با تو پر شور و نشاطم تو هياهوي نگاتم
تو يه آواز قشنگي من تو آهنگ صداتم
مث خنده رو لباتم مث اشک رو گونه هاتم
تورو ميبوسم و انگار شاعر شعر چشاتم
دشت پونه هاي وحشي رنگ التماس و خواهش
موج خاکستري باد شعله گرم نوازش
بيا گلواژه عشق و باتو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و اي کاش تا ابد با تو بمونم
چرا آخر !؟
__
آسمان تنها
دلم تنها ترین است
بگو با من
بگو با من
که رسم عشق این است ؟؟!
نگاه نرگس پاییز ..
صدای غربت ابرا ..
نمی داند
نمی داند
که این دم آخرین است !!
بیا با من
بیا تا من
که دنیایم غمین است
چرا آخر
چرا آخر
دلم تنها ترین است؟؟!
____
واسه همتون آرزوی خوشبختی و سلامتی میکنم
خوش باشید

سلام دوستان
ببخشید که دیر شد ولی خوب یه دنیا مشکل ریخته بود روسرم
حالا تقدیم میکنم:
اين چه رسميست که راهش دل تنهاي من است
هر زمان گم شده اش بي کسي ناي من است
مدتي چند به بويش نفسي رام شود
آخر قصه ولي بي خبري راه من است
قاصدي نيست خدايا که مرا شاد کند
اين چه رسميست که آواره دنياي من است
اين چه رسميست که آواره دنياي من است
![]()
فانی
زندگي معناي تلخ سوگواري بيش نيست
آشنا گر مي تراود چون سرابي بيش نيست
زندگي روياي آبي بودن است
اين ولي راهي به چاهي بيش نيست
تک سواري گر شتابد از پس دينارها
همچو موري در غباري بيش نيست
پيشتر مي شد که مه را جاي ظلمت ها دهم
هم زباني هم در اين دنيا قراري بيش نيست
وعده ها را رفته رفته دست بيگاري سپرد
آن که اکنون بي هراس و يک فراري بيش نيست
رويش عشق از کلامش لحظه بيش از لحظه بود
مهربان حالا چرا يک لبنگاري بيش نيست
هر که گويد لحظه هايش پاس دار
نيک,دان ,اين مهرهايش غم گساري بيش نيست
حال گر من بعدها را در هلاکت داده ام
خواهشم از دار فاني هم دياري بيش نيست
زندگي را کاش مي شد موجي از دريا شناخت
هر زمان با ساکنانش کارزاري بيش نيست
بايد آن را دست فردا بسپرم
گر چه فرداها هواري بيش نيست
گر چه فرداها هواري بيش نيست
موفق و شاد باشید ![]()

سلام عزيزان
اميدوارم که حالتون خوب باشه و هيچ وقت تو زندگي نااميد نباشيد
ماجراي من وعلي هم ديگه واسه هميشه تموم شد
نميدونم چطور بگم ....اصلا نميتونم بگم که چطور تموم شد
باور کنيد دارم از غصه ميميرم....دارم ميميرم
با اين حال واسه علي هر جا که هست آرزوي خوشبختي و موفقيت مي کنم
از اين به بعد هر چي توي اين وبلاگ هست تقديم به همه شما
با آرزوي موفقيت همتون.....؟
........_______________________.........
پشت این پنجره ها دل میگیره
غم وغصه دل و تو میدونی
وقتی از بخت خودم حرف میزنم
چشام اشک بارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش میگم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی
میخوام امشب با خودم شکوه کنم
شکوه های دلمو تو میدونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاست؟؟
بخت من چرا سیاست تو میدونی
پنجره بسته میشه شب میرسه
چشام آروم نداره تو میدونی
اگه امشب بگذره فردا میشه
این که فردا چی میشه تو میدونی
.......________________________........
کاش ميشد لحظه اي آواي دل را ترک گفت
لحظه اي اين ديدنيها را به سوي مرگ گفت
کاش ميشد در غروب لحظه اي
زندگي را چرخش يک برگ گفت
ميشود اي نازنين از زندگي اميد داشت
يا که جمع خشت ها را روي هم يک ارگ گفت
در اقيانوس اين دل گردي از اميد نيست
کاش ميشد واپسين را همچو موجي ترک گفت
مي توان اي پيشترها را چو يک رؤيا شناخت
اينک اما زندگي پوسيده يک برگ گفت
يک نفر اين را بگويد ماندن من سود چيست
تا که اين دنيا دوامش را بسان برگ گفت
کاش ميشد زندگي را روي اين دفتر نگاشت
تا که شايد آخرين برگش توان استرگ گفت !!؟
استرگ ----> بزرگ
........________________________.......

سعی کنیدهیچ وقت ناامید نباشید چون بزرگترین گناهه...
باآرزوی موفقیت همه شما

اي شمع آهسته بسوز شب دراز است هنوز
اي اشک آهسته ببار غم زياد است هنوز
هر کجا زندگي باشد اميد هم هست .... سروانتس>؟>
کدامين روزها و لحظه هايم بي تو خوب است؟
کدام آن اشک ها و گريه هايم بي تو خوب است؟
چرا بايد جدايي بي تو بودن؟
که مي گويد که اوج آه هايم بي تو خوب است؟
مرا با تو اميد و زندگانيست
بدون تو نگاه من خزاني است
تمام کاينات دشت دانند
که عشق تو برايم جاودانيست
ندارم در توانم بي تو جان را
که را گويم کلاغ آسمان را؟؟
بگويد مردمان را بيش و از کم
که عمري من پي ات گشتم جهان را؟
مرا بي تو درخت عمر بشکست
که ساعتها ز طوفانهاي آتشبار نشکست
دلي که با وصال تو در اين آشفته روييد
هم اينک از جدايي با دل اين يار بشکست
.....
تقدیم به زیباترین عشق دنیا
علی

دوستت دارم



